|
|
می دونی که اون دورا ما دری زل زده به عکس جوونش داره آقم میکنه می دونی هجوم درداش داره آبم میکنه زیر بار خاطراتش٫ کمر دلم شکسته بغض پینه بسته اون راه خنده هامو بسته می دونی که این زمونه واسه من سیاه میگیره دست رو هر کی که میذارم آخرش برام .... بی خیالش نه بذار بگم ٫می میره همیشه خسته اینم میون این همه حیوون چرا جغد؟ همیشه خسته اینم میون این همه ادم چرا من؟ شکوه نیست ولی نه بذار بپرسم مگه من چه هیزم تری فروختم؟ مگه من چه کاری کردم؟ که به جرم عاشقی هام آخرش همیشه سوختم بی خیالش ازمن تیکه و پاره مگه چی مونده بخوام شکوه کنم می دونم رفته که رفته دیگه من چی رو میخوام زنده کنم قول میدم که توی شعرام دیگه اسمشو نیارم قول میدم وقتی که تنهام واسش اشکامونبارم قول میدم که سر به نیست شم قول میدم تا وفتی هستم دست رو هیچ کسی نذارم قول میدم ...... همه این قولها رو میدم خدا٫همه این قولها رو ولی بذار واسه یه لحظه یه بار زنده بودنا شونو ببینم حتی تو خواب ــــــــــ به مرده هایم ........ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 19:48 توسط فرهاد ![]() |