|
|
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او را بوسیدم گفتی که ستاره شو دلی روشن کن من هم چو گل ستاره تابیدم گفتی که برای باغ دل پیچک باش بــر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و ترا به ساحل دیدم گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و ز دوریت نالیدم گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گل دادم و با ترنمت روییدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه بی وفایت رنجیدم گفتم که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 1:45 توسط فرهاد ![]() |